فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
726
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
آسياب را گردانيد ، - الحَبَّ : دانه را آرد كرد ، - الشَّىءَ : آن چيز را جمع آورى كرد ، - تِ الرّياحُ السحابَ : باد ابرها را پراكنده كرد ، باد ابرها را پس از پراكندگى جمع آورى كرد ، - الأمرَ عنه : آن كار را از او دور كرد و برگردانيد . الكَرْكَر - [ كركر ] ( ح ) : پرنده ايست دريائى . الكَرْكَرة - [ كركر ] : صداى قرقر شكم انسان . الكِرْكِرَة - ج كَرَاكِر [ كركر ] : گروهى از مردم ، سينهء هر جانور سم دار . الكُرْكُم - [ كركم ] : زردچوبه ، آدامس ، - ( ن ) : زعفران . الكَرْكَنْد - صمغ سرخ ، - ( ح ) : كرگدن . الكَرَكُون - مركز پليس . اين كلمه در زبان متداول رايج است . الكُرْكِيّ - ج كَرَاكِيّ ( ح ) : پرنده ايست بزرگ اندام كه داراى پاى بلند و گردن دراز و بدون دم است و گاهى بر روى آب مىنشيند ، نام اين پرنده در زبان فارسى ( مرغ كلنگ ) است . الكَرَكي - دستگاه مقطر كردن آب يا تهيهء گلاب و مانَند آن . اين واژه در زبان متداول رايج است . كَرَمَ - - كَرْماً ه : در بخشندگى بر او چيره شد . كَرُم - - كَرَماً و كَرَمَةً و كَرَامَةً : به آسانى عطا و بخشش كرد ، اين كلمه متضاد ( لَؤْمَ ) است . گرامى و بى همتا شد ، - السَّحابُ : ابر باران آورد . كَرَّمَ - تَكْرِيماً و تَكْرِمَةً [ كرم ] ه : او را بزرگداشت : - اللَّه وَجْهَه : خدا او را شريف و بزرگوار كند ، - السّحابُ : ابر پر باران بود . كُرِّمَ - [ كرم ] السحابُ : مُرادف ( كَرَّمَ ) است . الكَرْم - ج كُرُوم ( ن ) : درخت انگور ، انگور ، گردن بند . الكَرَم - مص ، بخشندگى ، سخاوت ، گذشت ، صفتى است به معناى كريم و خوب . اين كلمه در مذكر و مؤنث و مفرد و جمع يكسان به كار برده مىشود مانند : ( رَجُلٌ كَرَمٌ و نِساءٌ كَرَمٌ وَارْضٌ كَرَمٌ ) . الكَرْمَى - يقال « افعلْ ذلك وَكَرْمَى لك » : آن كار را از روى بزرگوارى انجام بده . الكُرْمَان - يقال « افعلْ ذلك و كُرْمَاناً لك » : آن كار را از روى بزرگوارى انجام بده . الكَرْمَة - درخت انگور ، تاك مو . الكُرُنْب - و يقال له أَيضاً المَلْفُوف ( ن ) : كلم برگ كه آن را كلم پيچ نيز گويند - اين كلمه يونانى است ، - اللِّفْتِى : گونه اى كلم كه به آن قمرى گويند ، قمرى مانند شلغم خورده مىشود و خام آن گونه اى آذوقه براى دام و ستور است . الكَرَنْب - ( ن ) : مُرادف ( الْكُرُنْب ) است . الكَرَنْبِيَّات - ( ح ) : تيره اى از پروانههاى پولك بال كه بر روى برگهاى برخى درختان زيست مىكنند . الكُرُنْبِيَّة - ( ط ) : غذائى كه از كلم برگ آماده مىشود . كَرِه - - كرْهاً و كُرْهاً و كَرَاهَةً و كَرَاهِيَةً و مَكْرَهةً و مَكْرُهَةً الشيءَ : آن چيز را مكروه دانست و نپسنديد . كَرُه - - كَرَاهَةً و كَرَاهِيَةً الأَمرُ أو المنظر : آن كار يا منظره زشت و ناپسنديده شد . كَرَّه - تَكْرِيهاً [ كره ] الشيءَ فلاناً و إلى فلانٍ : او را از آن چيز بيزار كرد . الكُرْه - مص ، مُرادف ( الْكَرْه ) است . الكَرْه - مص ، رنج و سختى ، آنچه كه انسان را بر آن به زور وادار كنند . الكَرِه - زشت ، ناپسند ، بد چهره . الكَرَوَان - ج كِرْوَان و كَرَاوِين [ كرو ] ( ح ) : پرنده اى است از تيرهء بلند پايان و رستهء مرغهاى زمينى به رنگ تيره با نوكى دراز ، گويند اين پرنده شبها را نخوابد و گويا بدين نام شناخته شده كه متضاد ( الكَرَى ) است و به معناى چرت زدن مىباشد . الكَرَوَانَة - [ كرو ] ( ح ) : مؤنّث ( الْكَرَوان ) است . الكَرُوب - واحد ( الكَروبِيّون ) است . الكَرُوبيَّة - مُرادف ( الْكَرُوبِيُّون ) است . الكَرُوبِيُّون - و قد تُبْدَل الكاف شيناً : فرشتگان مقرب درگاه خداوند متعال . اين كلمه در زبان عبرى ( كَرُبِيُم ) و جمع آن ( كَرُوب ) است و چه بسا كه به همين گونه تلفظ گردد . الكِرْوَة - [ كري ] : كرايه ، مزد آنچه را كه كرايه دهند . الكَرُّوسَة - درشگه يا وسيلهء نقليه - اين كلمه ايتاليائى است . الكُرُوم - ( ك ) : كُرُم ماده اى است فلزى و شيميائى به رنگ خاكسترى روشن و براق و سفت كه در صنايع فولاد و رنگ آميزى بعضى از معادن به كار مىرود . الكُرَوِيّ - [ كرو ] : منسوب به ( الكُرة ) است . الكَرَوْيا - زيرهء سياه و خوشبو - اين كلمه يونانى است . الكَرَوْياء - مُرادف ( الكَرَوْيا ) است ، اين كلمه يونانى است . كَرِيَ - - كَرىً [ كري ] الرجُلُ : آن مرد چرت زد ، خوابيد . الكُريّ - [ كرو ] : منسوب به ( الكُرة ) است . الكَريّ - ج أَكْرِيَاء [ كري ] : كرايه دهنده ، مستاجر ( كرايه كننده ) ، خواب آلوده . الكَرْيَان - [ كري ] : آنكه خواب آلود و در حال چرت زدن باشد . الكَرِيب - [ كرب ] : اندوهگين ، بُن ني ، تختهء نانوا كه بر روى آن خمير پهن كنند ، - مِنَ الأَرْض : زمين بى آب و گياه . الكَرِيبَة - ج كَرَائِب : مؤنّث ( الكريب ) است ، بلا و پيش آمد سخت . الكُرَيَّة - ج كُرَيَّات [ كرو ] ( ع ا ) : اسمى است كه به گلبولهاى خون اطلاق مىشود . الكَرِيث - مُرادف ( الكارِث ) است به معناى آنچه كه باعث اندوه و سختى شود . الكَرِير - [ كرّ ] : مص ، صدائى است در سينه مانند صداى خسته و يا خفه شده ، سرفه اى كه از گرد و غبار پديد آيد . الكَرِيع - آنكه از رودخانه با دست آب بردارد و بياشامد . الكَرِيم - از نامهاى مقدس خدا ، - ج كِرام و كُرَمَاء : بخشنده ؛ « رَجُلٌ كريمٌ » : مرد